داوود صمدى آملى
58
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
به كار مىبرد ولى صفات سبعى و شيطانى ندارد يعنى خلق خدا از او آسودهاند ملك است ، ولى اگر علاوه بر مقام ملكى بسوى معارف و ادراك حقايق عوالم وجود و سير در انها و سير الى اللّه و فى اللّه دارد او انسان است . لذا هركجا سخن از انسان است سخن از حكمت و تحصيل آن و سير استكمالى در آنست . شبيه اين فرمايش را جناب ملاصدرا در اسفار دارند . ايشان مىفرمايند : اعلم ان الفلسفة استكمال النفس الانسانية بمعرفة حقايق الموجودات على ما هي عليها ، و الحكم بوجودها تحقيقا بالبراهين لا اخذا بالظّن و التقليد به قدر الوسع الانساني . و ان شئت قلت : نظم العالم نظما عقليا على حسب الطاقة البشرية ، ليحصل التّشبه بالباري تعالى . يعنى اينكه فلسفه استكمال نفس انسانى است براى اينكه حقايق موجودات را آنگونه كه هستند ، بشناسد و با تحقيقى كه از ناحيه برهان كسب كرده به قدر وسع انسانى بوجود آنها حكم كند نه از طريق گمان و تقليد . و اگر خواستى بگو : فلسفه استكمال نفس انسانى است براى شناخت پيدا كردن به نظم عقلى عالم ، به حسب طاقت بشرى ، تا اينكه تشبه به بارى تعالى پيدا كند . از كسى كه براى معرفت حقايق موجودات به راه افتاده تا به سرّ و حقيقت آنها دست يابد تعبير به « محقّق » مىكنند ، اما محقق بودن كافى نيست ، شخص بايد پس از اين ، تمام آنچه را كه با تحقيق به دست آورده در خودش پياده كند و متلبس به كمالات وجودى موجودات شود . وقتى چنين شد از او تعبير به « متحقّق » مىكنند . اين قسمت از بحث در مباحث علم و دين هم به كارتان مىآيد . زيرا جناب صدر المتألّهين مىفرمايند : انسان با تحصيل حكمت مىتواند چنان طهارتى يابد كه عالمى عقلى مشابه عالم هستى شود و مستعد براى دارا شدن كمالات اخروى گردد . بطوريكه وقتى از اين نشئه رخت بربست و از حجاب تن درآمد ، مشاهده